تبليغاتX
ادبی
زندگینامه شاعران ایران
 

از خدا خواهیم توفیق ادب

 

 

خداحافظ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:48  توسط عرفان  | 

 

افضل الدین بدیل بن علی نجار، خاقانی شروانی به سال 520 هجری

 

قمری در شروان زاده شد . مادرش کنیزی مسیحی بودکه به اسلام

 

گرویده بود و پدرش علی نجار که خاقانی در اشعارخود از وی

 

بسیار یاد کرده است . یکی از القاب او حقایقی است که در آغاز

 

شاعری به کار می برده ولی بعدها پس از این که استادش ابوالعلای

 

گنجوی او را به خاقان اکبر منوچهر شروانشاه معرفی کرد ، خاقانی

 

لقب گرفت . معاصران خاقانی از وی با عنوان افضل نیز یاد کرده اند .

 

عموی خاقانی مردی فیلسوف ، فاضل و دانشمند بود و خاقانی تا 25

 

سالگی که کافی الدین عمر درگذشت ، از محضرش استفاده ی فراوان

 

برد و زبان عربی و حدیث و قرآن و علوم ادبی و انواع علوم رایج

 

را آموخت . خاقانی از نعمت های زندگی بهره ی چندانی نداشت ،

 

چرا که از یک خانواده ی معمولی بود ، ولی توجه و محبت عمو او

 

را به درجات بالا رساند . استاد ، شاگرد را بسیار گرامی می داشت

 

، تا ان جا که حتی دخترش را به عقد خاقانی درآورد . خاقانی نزد

 

ابوالعلا فنون شاعری را آموخت . مادر خاقانی برای فرزند ، اصول

 

و مفاهیم و دقایق آیین مسیحیت را توضیح می داد و در ضمن زادگاه

 

شاعر، یعنی اذربایجان ، محل آمیختگیِ وسیع دو دین اسلام و مسیحیت

 

بوده است .

 

پس از آن که ابوالعلا شاگرد را به دربار شروانشاه معرفی کرد ، خاقانی

 

از پاداش و بخشندگی های پادشاه برخوردار شد .بعدها که شاعر برای

 

دیدار استادان خود به خراسان و عراق قصد سفر کرد ، شروانشاه

 

اجازه ی عزیمت به شاعر را نداد . بعد از یک تلاش نافرجام برای

 

رفتن به عراق به خاطر بیماری و حمله ی غزان به خراسان و

 

اقامت اجباری در شروان ، برای حج اجازه یافت و راهی سفر حج

 

شد . در این سفر با چندی از بزرگان ملاقات کرد  در همین ایام بود

 

که خاقانی تحفة العراقین را سرود ، در این سفر بود که ویرانه های

 

ایوان مداین را در عراق دید و تحت تا ثیر مشاهده ی این ویرانه ،

 

قصیده ی معروف ایوان مداین را سرود .

 

بعد از ورود ب هاصفهان ، قصیده ای در ستایش اصفهان گفت تا

 

کدورت مردم آن دیار را از خود از بین  ببرد . پس از ان که به

 

شروان بازگشت ، بر اثر سخن چینی حسودان یا شاید هم به علتی

 

دیگر، مورد بی مهری شروانشاه قرار گرفت و به زندان افتاد .

 

بعد از یک سال به یاری عزالدوله از حبس رها شد . قصیده ی

 

معروف و زیبای ترسائیه حاصل روزهای زندان است . خاقانی

 

این قصیده را برای یک شاهزاده ی بیزانسی که مهمان شروانشاه

 

بوده ، سروده و از او درخواست شفاعت نزد پادشاه را می کند .

 

بعد از مدتی در سال 569  ، برای بار دوم به حج رفت . در سال

 

571 هجری قمری ، پسرش رشیدالدین را که 20  سال بیشتر

 

نداشت از دست داد . بعد از مرگ فرزند ، همسرش را نیز از

 

 دست داد .

 

خاقانی با دلی پر از درد و اندوه پس از سال ها شاعری در سال

 

595 ، در تبریز دیده از جهان فرو بست و در مقبرة الشعرا در

 

محله سرخاب تبریز مدفون گردید .

 

 

دیوان اشعار :

 
 

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب


خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب


به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری


چند جامی بکش از باده‌ی گلفام بخسب


در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال


شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب


گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی


تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب


بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب


بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب


همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار


در جهان بی‌خبر از کف وز اسلام بخسب


نغمه‌ی من بشنو باده بکش مست بشو


شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:15  توسط عرفان  | 

 

 

محمد حسن معيری ، متخلص به «رهی» در دهم اردبيهشت ماه ۱۲۸۸

 

هجری شمسی در تهران چشم به جهان گشود .

 

تحصيلات ابتدايی و متوسطه را در تهران به پايان برد ، آنگاه به 

 

استخدام دولت درآمد و در مشاغلی چند انجام وظيفه کرد و از سال

 

۱۳۲۲رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب

 

گرديد .


رهی در نقاشی و موسیقی و سرودن غزل های زیبا و شورانگیز توانا

 

بود .

 


تو تماشاگر خلقی و از باده  شوق

 

مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست

 

بسرای پای تو ای سرو سهی قامت من

 

کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست

 

چه یقینی است کز آن چشمه نوشینم هست

 

چه بلایی کز آن ظلمت و بالایم نیست ؟

 


در آغاز شاعری ، در انجمن ادبی حکيم نظامی که به رياست مرحوم

 

وحيد دستگردی تشکيل مي شد شرکت کرد و از اعضای مؤثر و فعال

 

آن بود و نيز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای موسس و برجسته

 

آن به شما مي رفت . وی همچنين در انجمن موسيقی ايران عضويت

 

داشت . اشعارش در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبی نشر يافت و

 

آثار سياسی ، فکاهی و انتقادي او با نام های مستعار «شاه پريون» ،

 

«زاغچه» ، «حقگو» ، «گوشه گير» در روزنامه «باباشمل» و

 

مجله «تهران مصور» چاپ مي شد .


رهی علاوه بر شاعری ، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت .

 

ترانه های : «خزان عشق» ، «نوای ني» ، «به کنارم بنشين» ،

 

«آتشين لاه» ، «کاروان» و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد

 

خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگها و ترانه های شور

 

انگيز در يادها مانده است .


رهی در سال های آخر عمر در برنامه گل های رنگارنگ راديو ،

 

در انتخاب شعر با داوود پيرنيا همکاری داشت و پس از او نيز تا

 

پايان زندگي آن برنامه را سرپرستی ميکرد .


رهی در طول حيات خود سفرهايی به خارج از ايران داشت که از

 

جمله است : سفر به ترکيه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهير

 

شوروی در سال ۱۳۳۷ براي شرکت در جشن انقلاب کبير ، سفر

 

به ايتاليا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان ، يک

 

بار در سال ۱۳۴۱ براي شرکت در مراسم ياد بود نهصدمين سال در

 

گذشت خواجه عبدالله انصاری و ديگر در سال ۱۳۴۵، عزيميت به

 

انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحي ، که آخرين سفر رهی

 

بود .


رهی معيری که تا آخر عمر مجرد بود ، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷

 

پس از رنجی طولانی و جانکاه از بيماری سرطان بدرود زندگانی

 

گفت و در مقبره طهيرالاسلام شميران مدفون گرديد .

 

 

دیوان اشعار :

 

 

الا ، ای رهگذر کز راه یاری

 

قدم بر تربت ما می گذاری

 

در اینجا ، شاهدی غمناک خفته است

 

رهی در سینه این خاک خفته است

 

فرو خفته چو گل با سینه چاک

 

فروزان آتشی در سینه خاک

 

بنه مرهم زاشکی داغ ما را

 

بزن آبی بر این آتش خدا را

 

به شبها شمع بزم افروز بودیم

 

که از روشندلی چون روز بودیم

 

کنون شمع مزاری نیست ما را

 

چراغ شام تاری نیست ما را

 

ز سوز سینه با ما همرهی کن

 

چو بینی عاشقی یاد رهی کن

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط عرفان  | 

 

 

احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد . تحصیلات کلاسیک

 نامرتبی داشت ؛ زیرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از این شهر به

 آن شهر اعزام می شد و خانواده هزگز نتوانست برای مدتی طولانی

 جایی ماندگار شود .


در سال 1322 به سبب فعالیت های سیاسی به زندانهای متفقین کشیده

 شد ، و این در حقیقت تیر خلاصی بود بر شقیقه همان تحصیلات نا

مرتب .


به سال 1325 برای بار نخست ، در سال 1336 برای بار دوم ، و

 در سال 1343 برای سومین بار ازدواج کرد . از ازدواج اول خود

 چهار فرزند دارد ، سه پسر و یک دختر .


احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست.


اولین اثری که از شاملو منتشر شد ، مجموعه کوچکی از شعر و مقاله

 بود که در سال 1326 به چاپ رسید . پس از آن آثار بسیاری از این

 شاعر، نویسنده ، مترجم و محقق به چاپ رسیده است :


مجموعه شعر:


قطعنامه ، آهنگها و احساس ، هوای تازه ، باغ آینه ، آیدا و آینه ،

لحظه ها و همیشه ، آیدا : درخت و خنجر و خاطره ، ققنوس در

باران ، مرثیه های خاک ، شکفتن در مه ، ابراهیم در آتش ، دشنه

 در دیس ، ترانه های کوچک غربت ، ناباورانه ، آه ! مدایح بی

حوصله و

 

دیوان اشعار :

 

شبانه شعری چگونه توان نوشت

           

تا هم از قلبم سخن بگوید ، هم از بازویم ؟

 

شبانه

 

شعری چنین

 

چگونه توان نوشت ؟

 

من آن خاکستر سردم که در من

 

شعله ی همه ی عصیان هاست ،

 

من آن دریای آرامم که در من

 

فریاد همه توفان هاست

 

من آن سرد آب تاریکم که در من

 

آتش همه ایمان هاست .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:13  توسط عرفان  | 

 

شمس الدين محمد در بين سال هاي 712 تا 727 هجري شمسي در

شيراز ديده به جهان گشود . در دوران جواني با شنيدن تلاوت آيات

قرآن به وسيله ي پـدرش ، بهاالدين ، آن را به حافظه سپرد . همچنين

آثـار بسياري از بزرگـان ادب را ، هـمچـون سعـدي ، عـطار ، نظامي

و مولوي را حـفظ کرده بود . پس از مرگ پدر که ذغال فروش بود ،

حافظ به اتفاق مادر، نزد عموي خود (که نامش سعـدي بود) رفتند .

سپس مدتي در پرده دوزي و خميرگيري در نانوايي به کار مشغول شد .

در بيست و يک سالگي ، به هنگام تحويل نان در محله ي اعيان شيراز

با دختري زيبا رو به نام «شاخ نبات» آشنا شد . تعدادي از شعرهايش

نيز خطاب به اوست . براي آن که به وصال محبوب خود برسد ، چهل

شبانه روز بر مزار باباکوهي شب زنده داري کرد تا به خواسته اش

دست يابد.

بين بيست تا سي سالگي در دربار شاه ابواسحاق اينجو حضور يافت

و آوازه ي شهرتـش شيراز را فرا گرفت . اينجو که خود اهـل ذوق و

شعر بود ، مقام حافظ را بس گرامي داشت و حافظ نيز او را به مدح

گفت . مشخصه ي شعر حافظ در اين دوره رمانيتم است . امير مبارز

الدين محمد با شکـست ابواسحاق به قدرت رسيد و حافظ را از مقام و

منصبش برکنار و از تدريس علوم قرآني نيز محروم کرد . در اين دوره

حافظ به سرودن اشعار اعتراض آميز سياسي روي آورد .

درسي و هـشت سالگي،شاه شجاع پسر مبارزالدين محمد،پدرش را خلع

کرد و دوباره حافظ را به مقام و مرتبت پيشين خود بازگرداند . حافظ که

از تجربه ي روزگار عبرت گرفته بود ، به سرودن اشعار روحاني و

اخلاقي روي آورد .

در اوايل 40 سالگي ، حافظ علي رغم مقام و جايگاهـش در دربار شاه

شجاع از حق گويي و انصاف به دور نبود و به دليل صراحت و حق

طلبي گاه به دردسر مي افتاد .

حافظ در چهل و هـشت سالگي براي حفظ جان و امنيت شيراز را

ترک گفت ، و به اصفهان نقل مکان کرد. در شعرهاي اين دوره ،

دلتنگي و ناراحتي حافظ از دوري از شاخ نبات و شهر شيراز و عطار

شيرازي منعکـس شده است .

در سن پنجاه و دو سالگي حافظ به دعـوت شاه شجاع به تبعيد خود

خواسته پايان داد و به شيراز بازگشت و دوباره مقام و رتبه ي پيشين

خود را در مراکز عــوم ديني بازيافت .

در شصت سالگي براي آن که به خداي خود نزديکـتر شود ، چهل

شبانه روز به زاري و تضرع پرداخت ؛ و صبح روز چهلم به محضر

عطارشيرازي رفت و با نوشيدن جامي ازدست او به مراد خود رسيد .

ديوان حافظ حاوي 500 غزل ، 42 رباعي ، و تعداد نامحدودي قصيده

است که در عرض مدت 50 سال سروده شده است . حافظ هر آن گاه

که حالتي روحاني به او دست مي داد ، به سرودن شعر مي پرداخت و

به همين علت گاه در طول يک سال بيشتر از 10 غزل نمي سرود .

قصد و نيت او سرودن اشعاري بود که خداوند از دستش راضي باشد .

حافظ خود هيچ گاه به فکر تدوين و جمع آوري اشعار خود نبود. ديوان

او براي نخستين بار در سال 789 هجري شمسي به وسيله ي محمد گل

اندام ، 22 سال بعد از وفات حافظ گردآوري شد.

حافظ به سال 791 در سن 69 سالگي در شيراز درگذشت. جسد او را

در باغ مصلي، در کنار نهر رکن آباد شيراز به خاک سپردند،محلي که

امروزه به نام حافظيه خوانده مي شود . روحانيون متعصب و قشري

زمان او اجازه ندادند که حافظ را به آيين اسلام کفن و دفن کنند ، ولي

حمايت توده مردم از شاعر محبوبشان باعث تـنش و ناآرامي در شيراز

شد . چاره انديشيدند، که براي حل مشکل به ديوان حافظ تـفال زنند، که

نتيجه ي آن اين بيت شد :

 

قدم دريغ مدار که جنازه حافظ


که گرچه غرق گناهست مي رود بهشت

 

 

دیوان اشعار :

 

 

 

در خرابات مـغان گر گذر افـتد بازم

 
حاصـل خرقـه و سـجاده روان دربازم

 
حـلـقـه توبـه گر امروز چو زهاد زنم

 
خازن میکده فردا نـکـند در بازم

 

چو پروانـه دهد دسـت فراغ بالی ور


جز بدان عارض شـمـعی نـبود پروازم

 

صحـبـت حور نخواهم که بود عین قصور

 
با خیال تو اگر با دگری پردازم

 
سر سودای تو در سینه بماندی پـنـهان

 
چـشـم تردامـن اگر فاش نگردی رازم

 
هوایی گشتم مرغ سان از قفس خاک

 
بـه هوایی کـه مگر صید کند شهـبازم 

ندهی کام دلم همـچو چنگ ار به کناری


از لـب خویش چو نی یک نفسی بـنوازم

با کس ماجرای دل خون گشته نـگویم


زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم

 
گر بـه هر موی سری بر تن حافـظ باشد

 
همـچو زلفـت همـه را در قدمت اندازم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:35  توسط عرفان  | 

 

 

خواجه عبدالله انصاری ملقب به شیخ الاسلام و معروف به پیر انصار و

 

پیر هرات ازدانشمندان و عارفان قرن پنجم است که در سال 481 ه.ق

 

در هرات در گذشت .

 

از آثار مشهور او الهی نامه ، زادالعارفین ، مناجات نامه و رساله ی دل

 

وجان را می توان نام برد . مناجات های خواجه عبدالله انصاری مسجع

 

، لطیف ، دلنشین ساده و سرشار از مضامین عرفانی است .

 

 

 

یکی از مناجات وی :

 

 

 

"به نام خدای که نام او راحت روح است و مفتاح فتوح است و سلام او

 

در وقت صباح مومنان را صبوح* است و ذکر او مرهم دل مجروح

 

است و مهر او بلانشینان را کشتی نوح است . ای کریمی که بخشنده ی

 

عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی و ای صمدی که از ادراک

 

خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی

 

که راهنمایی و ای قادری که خدای را سزایی ، جان ما را صفای خود

 

ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای* خود ده و ما را آن